سلام سلام سلااااااااااااااااااااااااااام  :

چقدر برام سخته این آپ رو نوشتن ..!.. آخه آخرین آپمه ...

راستش خیلی دوستای گلی دارم و از یک دوست هم برام با ارزش تر هستند ولی اومدم که نگی عرفان (همون آقا عرفان) آخرش هم خبری نداد و گذاشت و رفت ...

رفتنم دلیل خاصی نداره ... ...  و اینطوری بیشتر می تونم از وقتم استفاده کنم ....

خب دیگه باید بگم که تک تکتون رو صمیمانه دوست دارم و به امید روزی که از نزدیک ببینمتون  و  اصولاً براتون آرزوی موفقیت می کنم...

این دمه آخری به وبلاگ کسی سر نزدم و یک عذر خواهی هم ازتون می کنم

ولی به دل نگیرید و یاد نظرایی که قبلاً براتون مینوشتم بیوفتید ...

درسته که هرچیزی به جای خودش ولی خب باز اونطوری از خجالتتون شاید در بیام ..!.. شاید!

راستش میدونید که دوم مهر تولدمه  ولی خب من که نیستــــــــــــــــــــــــــم ... خدارو چه دیدی شاید اومدم ولی نه نمیدونم ... بیخیال ... هیچی .... هیچی ...

ولی خب از این عکس نمیتونستم دل بکنم

چیه خب چرا اینطوری به عکس نگاه می کنی؟ مگه قراره بخوریش ؟؟؟

همون بهتر که قرار نیست خورده بشه !  آخه بابا این کیک چند طبقه با این همه خامه ی  مصرفی رو هرکی بخوره آخرین کیک زندگیش بوده ...!..  راستش ببخشیداااااااااااا یکم موندست ... آخه یکی دو ماه پیش از تولد یکی دیگه برداشتمش !!! (دزدی؟؟؟) نه بابا دزدی چیه دیگه ؟ سهم خودم بود که برداشتم و آوردمش ...

پ.ن :

۱ : تولدم پیشاپیش مبارک ...

۲ : هیچ کس ( هیچ یک ) از شمارو هیچوقت (هیچگاه) فراموش نمی کنم ...

۳ : اگر آپم قلت املایی (غلط املایی) داره شررررررر منده ...

۴:  ۱و۲و۳  (نشانه ی تاکید)

۵ : من ازتون خداحافظی نمی کنم پس از شما هم همین انتظار میره ...

۶: the best time to be happhy is always to day 

۷ : ..!..

 

+ نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 20:36 توسط عرفان |


 

 

                                                   "  سوتک  "

 

پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم

نمی خواهم بدانم:

کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم:

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد،

بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

و فریاد گلویم:

گوش ها را بر ستوه آرد

و خواب خفتگان،

آشفته و آشفته تر سازد

و گیرد او،

بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام

اختناق مرگبارم را ..!..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:6 توسط عرفان |


 

 

آنگاه :

کـه ضـربه های تیشـه زندگی را بر ریشـه

 آرزوهایت حس می کنی، به خاطر بیاور که زیبایی شهاب ها از

شـکسـتن قلب ستارگان است ...

 

 

 

             

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 22:36 توسط عرفان |


                                       

**********روز مـــــــــادر مبارک ************** 

                                  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 18:21 توسط عرفان |


همه مداد رنگی ها مشغول بودند...

 بجز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد

همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »...

 یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ

گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ...

و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد.

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد

 

 

                    

 

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 21:2 توسط عرفان |


 

 نظرات غیر فعال است!